کسی جز من نمی فهمه

شکستن های روحم را به غیر از تن نمی فهمه...

همیشه فکر می کردم برایت آرزو هستم...

همان یک روزنه نوری که داری پیشِ رو هستم...

ولی امروز می بینم تمامش خواب بود و بس...

خیالِ تشنه از رویا فقط سیراب بود و بس

مسیر چشمهایت را شب ناگاه گم کردم

چراغی نیست، راهی نه، چگونه بی تو برگردم؟؟؟

نمی دانی چقدر از این شب دلتنگی می ترسم...

و از آواز تنهایی

از این آهنگ می ترسم

همیشه سرنوشتِ من مقیمِ دردِ آبادیست

کدامین دست ویرانگر درِ خوشبختی ام را بست؟؟؟

ببین ای دوست مرگِ دل چگونه سوگوارم کرد.

رسید افزوده طوفان را خراب و بی قرارم کرد

دلم در دوردستی است مثالِ بید می لرزدید می لرزد

دلتنگم باز

 این روزا کمتر بهت اس میدم و کمتر زنگ میزنم فکر نکنی که خیالت از سرم رفته یا اینکه نامرد بودنتو فراموش کردم و دیگه کاری به کارت ندارم نه.....

 نامرد من فقط از مردمو از مردها و از همه دور شدم و باورم شده که همه شما ها نامرد هستید و من هر روز سر نمازام تو رو نفرین می کنم هر روز - هر ظهر و هر شب تو را نفرین میکنم تا خدا یه روزی دلمو شاد کنه و نابود شدنتو رو بشنوم

نامرد قشنگترین توصیفه برای تو که یه روزی فکر میکردم مردتر از اونی که تو ذهمنه نمیدونم ما دخترا هممون اینطوریم یا من ساده هستم که چند کلمه عاشقانه رو زودی باور میکردمو و زودی دل می بستم حالا عاقل شدم دیگه دل نمیبندم و دیگه کسی رو توی زندگیم قبول نمیکنم

نامرد الهی خبر مرگ تو رو بشنوم و خودمم بیمرم

ای خدا

بر سنگ مزارم بنویس

زیر این سنگ جوانی خفته ست

با هزاران ای کاش

و دو چندان افسوس

که به هر لحظه ی عمرش گفته ست

بنویس:

این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده است...

نه بنویس:

این جوان درعطش دیدن یاری مرده ست...

جلوی روز وفاتم بنویس:

روز قربانی شدن عاطفه در چشم نگار

روز پژمردن گل در فصل بهار

روز اعدام جنون بر سر دار

روز خوشبختی یار...

راستی شعر یادت نرود

روی سنگم بنویس:

آی گلهای فراموشی باغ!

مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست

و گلی چون لبخند می برد از بر ما

 

کوه

ای کوه ....

ای کوه . ای سراپا همه پند

                                           ز تو آموخته ام

                                                        ز تو آموخته ام که نلرزد تنم از

از غرش ارابه سنگین زمان

                        کاه بودن آسان است

                                     کوه می باید بود

                                                                     کوه می باید بود .......

 

تولد عشق ..

فاصله عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را شدت می بخشد، مانند باد که شمع را خاموش می کند و آتش را شعله ور می سازد!

 

امروز روز تولد عشقی است که دو سال پیش بدون  اینکه نیت داشته باشم با من همراه شد و من عاشقش شدم امروز دویم سالگردشو بجای تبریک و شادمانی تسلیت و غم گرفته . امروز روزی بود که مسعود اومدی تو زندگیم یادته خیلی بدی

یادته توی چنین روزی بهم گفتی خدا تو رو از آسمونا برام فرستاده که باور کنم اونم به یاد منه و ما خوشبختیم

یادته بهم گفتی خدا منو فرستاده تنهایی تو رو پر کنم و جای اون دختره رو که بهت خیانت کرده پر کنم

یادته .....

یادته...........

یادته........

حالا من تنهای تنها موندم با یه عشقی که نمیدونم چیه که توی وجودم مونده . میگن عشق اگه باشه  به مرور زمان به نفرت تبدیل میشه و یا فراموش میشه .  میدونم که ازت متنفرم و فراموشت نکردم پس این همون عشقه

عذاب رفتن تو هیچ وقت نشد باورم...

 

به آخرش رسیدم نفسمو می شمرم...

 

یادت میاد قدیما دیوونه بازیامون؟؟؟

 

کجایی تا ببینی گوشه نشستنامو؟؟؟

 

اون دلی که واسه تو می زد به آب و آتیش...

 

بازی شده تو دستات رفتی و شکستیش...

 

بیا ببین چه ساده توی خودم شکستم...

 

رفتی و جا گذاشتی یه عکس کهنه رو دستم...

 

این دل ساده رو باش...

 

میگه میای تو بازم...

 

طفلی مثل قدیما دوستت داره هنوزم...

 

بر نمی گردی پیشم اومدنت دروغه...

 

برام خبر آوردن خیلی سرت شلوغه...

 

دل کسی رو نشکن...

 

نذار سیاه شه دنیات...

 

حرفی دیگه ندارم...

 

نامرد، خدا نگهدار ...