زندگي

در سراشیبی که نامش زندگیست
با همه بیگانگیها می روم
در سکوت سرد غمگین زمان
بی هدف بی یارو تنها می روم
در سراشیبی که نامش زندگیست
میروم شاید که در دشت بزرگ
باز یابم آنچه را گم کرده ام

زندگي

كاش امتداد لحظه ها تكرار با تو بودن بود

بي تو چه كنم

در اين بازار نا مردي به دنبال چه مي گردي نمي يابي نشان هرگز

 

تو از عشق و جوانمردي برو بگذر از اين بازار از اين مستي

 

وطنازي اگر چون كوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

 

دردم زیاده

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ـ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........
باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم

 

او هم رفت

به چشمانت که خیره شدم  قلبم به درد آمد

هیچی نگفتی اما نگاهت پر از حرف بود

نگاهمون بهم قفل شده بود خیلی سخت بود

تا سکوت و شکستی و گفتی خب دیگه باید رفت

باهام دست دادی و رفتی تا جایی که شد نگاهت کردم

با خود گفتم آره باید رفت

. . . . . . . . . . . .. . . ..

گاهی باید رفت بی آنکه منتظر نگاهی پشت سرت باشی

گاهی باید رفت از جایی که عشق ریشه هاشو تو دلت زده

به جایی

که غم خنجرشو رو قلبت فرو می کنه

گاهی باید رفت به جایی که تا ابد پشت پنجره چشم براه یه نگاهی

نگاهی که شاید اگر بر گرده بتونه تو را میون اشکا غرق ببینه !

گاهی باید رفت مثل عشقی که از دلت رفت

گاهی باید رفت مثل شوقی که از نگاهت رفت

 مثل گرمی دستات

مثل خنده های زیبات

مثل

مثل من ....

منی که دیگه اونی نبودم که نمی شد بدون او پا به پای عشق رفت

منی که دیگه اونی نبودم که دیگه شونه هاش پناه دلتنگیهام باشه .

راستی چی شد چی به سرش اومد اونی که دیگه عشق تو  نمی تونه باشه .

گاهی باید رفت به جایی که صدای من /نفس من /چشم من و قلب من تو را صدا نزنه .

نمی دونی چه حالی دارم توی این روزا

نگاهم /دستام /قلبم ...یه عالمه حرف دارم برات  اما تو دیگه نیستی یعنی باید نباشی .

بليبافباغفبلق

 

درد دل

خاطرم یاد تو را می طلبد

وقت و بی وقت که من دلتنگم

و چنان بی تابم

که به یک لحظه تماشای تو هم

خرسندم

بي وفايي كم گناهي نيست

****************************************

بر سر مزرعه سبز حیات باغبانی به مترسک میگفت

دل تو چوبین است

او نمیدانست چوب هم از  درد سخن

می ترکد

 

فكر ميكردم بهتريني

****************************************

پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از ما میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

              ارزو دارم بفهمی درد را

                                  تلخی بر خوردهای سرد را

*****************************************

دوستت دارم بي وفا

 

چی بگم

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

ولی هر گز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.

****

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک دو دیده طرح دریا بکشی

تا خلوت من هزار فرصت باقیست

تنها نشدی که درد تنها بکشی

****

من اگر دختر نفرین شده اندوهم

یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم

تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی

که فقط لایق اتش زدنی

****

دیگر از بودن تو در کنارم هراس دارم

دیگر نمی گویم بیا

تنها پا به پای خواستن و نرسیدن که تقدیر

همیشه آرزوهایم بود

می شکنم

تا ابد.........

گاهی برای رسیدن نباید رفت

 

در من ترانه های قشنگی نشسته اند
 انگار از نشستن بیهوده خسته اند
انگار سالهای زیادیست بی جهت
امید به این دل...............بسته اند

****

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند

 

***

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .

 

راه دورو چه كنم

 

برای خریدن عشق هر که هر چه داشت آورد

دیوانه هیچ نداشت و گریست . گمان کردند

چون هیچ ندارد می گرید .

اما هیچ کس نفهمید که بهای عشق اشک است

 

عشق من ان شبه شاد شبانگاه تويي

 

اگر روزی مقدر شد که با اشکت وضو سازم

خدا داند که با چشمت هزار قبله میسازم

مسعود من كاش بودي تا دلم تنها نبود

 

بی تو امشب هم .......................................نقطه چین تا نمیدونم کجا

 

بی تو امشب باز یک گوشه نشستم در خیالم آمدم پیش تو و گفتم که خستم از همه چیز و همه کس به تو گفتم های های گریه کردم زار زار ناله کردم گفتم اینجا غصه دارم هیچکس را هم ندارم از همه چیز و همه کس من گسستم با همین دستهای بستم مثل اینکه کودک هستم از تو پرسیدم تو میدانی که هستم؟ تو به من خندیدی و گفتی که باز هم در این دنیای زیبا چشم بر خوبیها بستم

 بيا پيشم عشق من

شامگاهان

با ياد تو در بستر اشک

سر به بالين تمنا دارم

مي درخشد مهتاب بر خوشه اشک

بغض هم راه گلويم بسته

خفقاني است در اين تاريکي

پس چرا نيست موذن که صلايي بدهد

تا که من دست دعا بردارم

 برای آمدن دلدارم

دعایی بکنم

دوستت دارم مسعودم

عاشقونه مي نويسم برات از بي كسيم

خبري ميدم برات از قصه هاي دلواپسيم

چشم من به چه شوقي به هواي تو بارونيه

تپش قلب من فقط به ياد تو موندنيه

 

یلدا

سرم گم می شود

در تو در توی خودم.

چگونه فراموش کنم؟!

آن روزها را.....

هر چه می خواستم می گفتم.....

***

ولی

مثل همیشه

ثانیه ها لنگ می زنند!

آخر دلم برای دلت

به نظر....

تنگ می زند!

 ***

یلدا

و یلدا هم

زود

صبح می شود

وقتی تو

یک دقیقه دیر می کنی.

جواب هم

نمی دهی.

پیام هم

نمی رسد.

و باز هم مرا تنها می گذاری

در این تاریکی.

در حسرت و خمار روشناییت.

 

شوخی زندگی

 

ادما شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن و کنجشک ها جدی جدی می میرند . ادما شوخی شوخی لبخند میزنند و دلها جدی  جدی عاشق میشن . حالا تو شوخی شوخی فکر کن که من جدی جدی دوستت دارم .

مسعودم خوب دیگه بیا دلم برات خیلی تنگ شده . اخه تا کی باید دور از تو باشم الان یه هفته است نه صداتو شنیدم و نه دیدمت کی تموم میشه این فاصله ها نمیدونم

 

دوستت دارم جدی جدی

دل تنگتم

دلتنگتم

                   کی میای پیشم

 

          عشق من

 

فقط حرف

ما که همسایه اشکیم ولی با دل تنگ

 

گر لبی خنده زند یاد شمایم همه

 

یاد ما خواه بکن خواه نکن . مختاری

 

لیکن ای دوست تو هرگز نروی از یادم

 

اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خيالي نيست ، اگر فاصله بين من و

تو به وسعت روزگاران است خيالي نيست . مرا همين بس که عشقت در چارچوب

ويران وجودم پنهان است . داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسان ها فنا

ميشوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند .

*******************************************************************

 دیدی غزلی سرود ؟

عاشق شده بود.

انگار خودش نبود عاشق شده بود .

افتاد. شکست .

 زیر باران پوسید .

 آدم که نکشته بود عاشق شده بود

*******************************************************************

مهربان من آهنگ حضورت آنچنان لطيف و شاعرانه است که من را مدهوش مي کند ،

تو تنها چيزي هستي که براي من ارزش فکرکردن را داري ! نمي دانم چقدر از شهر

من دوري اما همه جا حست ميکنم ، ميشنومت . تو تکرار هميشگي عشقي و من

فقط انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ ... "