شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن

 


ادمای خوب مهربون و با وفا دروغ میگن

اونا که میگن که تا همیشه دیوونتن بزار بی پرده بگم که به شما ها دروغ میگن

اونا که میان به این بهونه ها که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده به تموم اسمونا به خدا دروغ میگن

اونا که با قسم و ایه میخوان بهت بگن که تا قیامت نمیشن ازت جدا

به خدا دارن دروغ میگن

شاید اشتباه اما....


چرا دل بستن آسونه ولی دل کندن سخت؟

به نظر من به این خاطر که یکی با تمام احساس و صداقت جلو ميره . اوایل احساس

میکنی که خوشبخت ترین انسان روی زمینی ولی بعد از مدتی که به سنگ سفت

بزرگی به نام دل دورنگ میخوری تازه میفهمی که عشق دروغه و دوست داشتن

یک خواب سپید که با سپیده دم صبح از بین میره و این یک پیش زمینه یک فرصت

عالی برای بد بودنه برای دو رنگ شدن برای سنگ دلی . اون وقته که تو هم با یکی

دیگه دورو میشی که شاید اونهم مثل دفعه ی قبلی تو که با تمام احساس جلو رفتی ٬

جلو اومده باشه.این طوریه کهتمام دنیای عاشقی رو دو رنگی و ریا میگیره و فرصت

بعدی رو با يه احساس شیطانی به نام هوس جلو میری. به این خاطره که میگم که

عشق این دوره زمونه همش هوسه. ديگه عاشقی بسه.

اینو دوست خوبم برام فرستاده حیفم اومد که شما نخونید

حرف دوستم نازنین جون

 

اگر کسی رو خیلی دوست داری، رهاش کن (یعنی آزادش بذار) مثل یه پرنده.

 اگر پرواز کرد ولی پیش تو موند، همیشه موندنیه،

 ولی اگر پرید و رفت، از اول هم مال تو نبوده

**********

اینو یه دوست وبلاگی خوبم به اسم نازنین خانم تو آخرین پستش نوشته ولی من بهش اعتقاد ندارم آخه من اونی که دوستش داشتم رو رها گذاشتم و گفتم اگه عاشمی بمون اما اون رفت

نمیدونم شاید اون از اولش هم مال من نبوده شایدم عشق کشکه البته من بیشتر به این اعتقاد دارم که عشقای امروزی همش کشکه . دوستت دارم گفتنا - عاشقتم - تو فقط مال منی - بی تو می میرم و............ اینا همشون هوسایی هستند که آنی هستند و ما به اسم عشق می شناسیمشون

 

 

با دنیا حرفم شد

دیشب با دنیا حرفم شد.پشتم را به آسمان کردم، شانه هایم از سنگینی نگاه ماه وستاره که از پشت ابرها نگاه می کردند بی طاقت شدند.

نمی دانستم که حرفم را باید به که بگویم ، یا اصلا" از چه بگویم .

حالا من از تمام آن روزهای گم شده پیش از نامه ها، از روزهای دفترهای مشق ،تنها چراغی را به یاد دارم که در حیاط می درخشید تا قطره های باران را ببینم .

تصمیم گرفته ام دفترم را در باران گم کنم تا تو یک روز آن را پیدا کنی ، خیس هم بشوی و بعد زیر آسمان آبی بنشینی و نامه هایم را بخوانی  . آن وقت مطمئن باش شاعر می شوی.

حالا هی بگو برایم از حرفهای شیرین بنویس که عاشقان، پنهانی به گوش هم زمزمه می کنند و دور از آدمها ، زیر باران و سایه درختها  می خندد.

من ، تا همین جا هم که آمده ام در شگفتم عزیز.

نمی دانم آیا می توانستی چشمانم را صادقانه بخوانی ، دستهایم را صادقانه بگیری ؟

شاید به حرفم بخندی ؛ اما ، ما همیشه وقتی از درک یک لحظه عاجز می مانیم آن را مردود می شماریم .شب آنچنان آرام است و شهر چنان خاموش که گویی امشب، آرامترین شب جهان است.دلم برای ماه تنگ شده است. حالا اگر رویم را به سمت آسمان برگردانم ، اگر ماه   نیامده  باشد شاید گریه ام بگیرد، یا شاید بمیرم . کسی چه میداند؟

روزی باران را دوست داشتم و هوای بارانی را با تمام وجود استنشاق می کردم اما حتی بوی باران حالم را دگر گون می کند باور کن دیگر چیزی زیبا نیست حتی طلوع آفتاب زیبا نیست زیرا طلوع آفتاب به معنای شروعی دیگر است شروعی برای انتظاری دیگردلم می خواهد به خوابی عمیق فرو روم به خوابی که دیگر در آن رنگی از آفتاب نباشد رنگی از طلوعی دیگر نباشد نفس ها یم هر لحظه سنگین تر می شوندحس می کنم

دیگر وجو د ندارم اما باز صدایت را که روزی شادی بخش قلبم بود حس می کنم .

بازهمه چیز آغاز می شوداین بار تو نیستی    

  و ایــــن  حقــــــــیقتی ســـــت مـــــــاندنی ............

ادما

 

ادما همه بازي کردن را دوست دارن.

اين دست خودشون هست که هم بازي باشن

   يا اسباب بازي باشن

جوجه ها رو اخر پاییز می شمارند

میخواستم یه برآوردی از پاییزم بکنم و به قول معرو ف جوجه هامو بشمرم...فکرمیکنید تو سبد تنهایی من چند تا جوجه بود ؟ اصلا جوجه ای بود ؟میترسم ...میترسم ...گاهی به شدت از خالی بودن سبدم میترسم ...انگارکه جوجه ها مثل وابستگی های آدم باشن و من میبینم که گاهی به شدت در مسیر تندبادهای کوهستانی هستم و تنم خیس ازتگرگ و طوفان ولی یه روزی آفتاب میزنه مگه نه؟؟؟ 

تو این دنیای خر تو خر 

                         تو خر من خر همه خر 

                                      همان بهتر که خر باشیم 

                                                               صبیری باربر باشیم 

اینو توی خواب شنیدم ظهر وقتی خوابم برد خواب دیدم یکی که نمیشناسمش اینو برام خوند معنی زیادی داره 

شاید منظورش اینه که مثل خر سرمو بندازم پایین و زندگیمو بکنم و صبر کنم تا روز مجازات فرا برسه نمیدونم شاید ......... 

                         

برگشت

امروز وقتی وبلاگ رو باز کردم دلم حسابی گرفته بود برگشتم به روزهای قبل به خرداد ۱۳۸۷ روزهایی که این وبلاگ رو با تمام عشقم برا کسی که فکر میکردم همه کسمه درست کردم  روزهایی که تولد اون را با این هدیه شروع کردیم روزهایی که شادمانی تمام وجودمو گرفته بود و فکر میکردم خوشبخترینم اما نبودم یعنی قرار هم نبود که باشم . وقتی میون پستهای قدیمی می بینم که کنار هر مسعود یه من اضافه کردم به حماقتهای خودم میخندم و از ته دلم آه می کشم نمیدونی چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی و بهت بگه که منتظرم بمون بعد هم دیگه هرگز حتی صداشو نشنوی . وقتی خاطرات قشنگ شمال و شیراز و با هم بودنمون رو خوندم قلبم داشت از جا کنده می شد اما واقعا نمیدونم اون پیش خودش چه فکری میکنه اصلا به من و بودنم فکر میکنه اصلا توی ذ هنش خطور میکنه که من از عشق و محبت هیچی براش کم نزاشتم نمیدونم

 توی نظراتم برام یه نظر گذاشت داشتم از خوشحالی بال در می اوردم نمیدونم چرا من اینطوریم با یه حرف کوچیکش دیوانه می شدم و ذوق می کردم روزی که اینو دیدم از خوشحالی بهش زنگ زدم

چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 0:37 توسط:masood
doset daram narges jan man masoudaam azizam

یه روزی خدا یه طوری ازش جواب میخواد که من بی صبرانه منتظر اون روزم

حماقت

حماقت

آرام آرام روزهايم مي گذرند و لحظات و ثانيه هايم را يكي يكي مي بازم و مي بينم كه شيرين ترين اوقات يك عمر را به انديشيدن لحظه اي حماقت حراج ميكنم، حماقت دوست داشتن و حماقت ابراز كردن و ابراز دوست داشتن گناه نابخشودني است كه تا مرتكب بدان نشده باشيم نخواهيم درك كرد. از اينرو كه قيمت ابراز را از قيمت خود بايد پرداخت و هرچه خرج كنيم از قيمت خودمان كسر كرده ايم و اين واقعيتي است كه يا نبايد تجربه اش كرد و يا اگر راه به خطا رفتيم حتي ناخواسته مي بايست تاوانش را نيز بپردازيم، و چه وحشتناك است فكر كردن و انديشيدن و پي بردن به مفهومي كه بدان ايمان داشته بوديم و حال مي سنجيم كه نه ! اين گونه نبوده و همه صفات نيك وقتي خوب است كه اتفاقا خالص نباشند و در هر كدام از آن ها به قدر كفايت و به اندازه­ي شرايط ناخالصي داشته باشند و ترديد نكنيد كه اينها هستند. همان گونه كه شكر بي انتظار وجود نداشته و اگر بنده بداند كه خدايش نخواهد داد به همان داده نيز شكر نخواهد كرد، ديروز را در پي كودكي باختيم و امروز را در پي چاره سازي اوقات از دسترفته و فردا را هم كه كسي نديده كه شايد هم نباشد، و چه قدر جالب است كه همه نگرانند و من بي خبر كه همه دوستم دارند و من بي خبر كه همه يارند و من بي خبر كه شايد او نيز رفاقت كرده است و من بي خبرم، ولي به جرم سكوتش نمي بخشمش و به اشد مجازات تا عبد زنداني قلبم خواهمش كرد و خود را نيز نخواهم بخشيد و سوز جدايي را به چشمانم خواهم ريخت تا درس عبرتي شوم براي عبرت نيافتگان و اين حكم به شرط عاقل شدن باطل شود تا بدانيم كه به هر كوي از سر دل نبايد رفت و يادمان باشد هرچند ناچيز ولي عقل و جسارت و خودخواهي را همواره جيره داشته باشيم كه در نهايت پا قلم شده، با كاسه گدايي چه كنم چه كنم بر سر چهار راه تنهايي وجب به بخت از دست داده نزنيم