شهر من
شهر زیبای من

بقیه رو توی ادامه مطلب ببینید / ممنون میشم
شهر زیبای من

بقیه رو توی ادامه مطلب ببینید / ممنون میشم
گر ندارم ثروتی
جانم فدایت
میکنم

بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا میشکند

بزار یه کمی هم خودمو تحویل بگیرم
از کسی چیزی کم نمیشه

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در
کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم
تنهایی مجالم نمی دهد
**********************************
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با
رفتنت نمي شکني ؟اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟
با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت
غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو . تو زندگي برم جلو
**********************************
در پناه
هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم
تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم
گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم قبول است
هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم
يادت نرفته است عزيزم، كه اگر درد سري هست
از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم
ديگر همه را گردن اين قسمت و تـقدير نينداز
تـقدير كدام است؟ ببين، ما خود مسئله داريم
عيب از خودمان نيست؟ كه تا پاي قراري به ميان است
هي صحبت كمبود زمان مي شود و مشغله داريم
انگار محال است كه ما قسمت يك پنجره باشيم
حالا كه به اندازهء پرواز و قفس فاصله داريم
چون در نظرم فقط توي ماييه ناز گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم
بقیه رو توی ادامه مطلب ببین
وحشت از عشق بي ما
شرق تنهايي من
رو به سوي افق غم دارد
غرب تنهايي من
پشت اين تکرار است
اگر از وسعت تنهايي من دانستي
تو بيا
تو بيا تا که به دست احساس
پر کنيم صفحه خالي نياز
تا که اين شمع خيال
برود رو به زوال

********************************************************
بهار بی تو مرا چون خزانی از درد است
فضای کوچه ی دلتنگ خاطرم سرد است
همیشه بی تو دلم های های غم دارد
و برگ برگ درختان باورم زرد است
دل غریب من آن ساقه ی شکسته ی عشق
پس از تو با غربت چه خوب خو کرده ست
کجاست دست تو تا رام سازد این دل را
دلی که بعد تو بی آشیان و ولگرد است
تمام زندگی من فدای چشمانت
کاش می دانستی روزگار با من چه نامرد است

دلم برات یه زره شده بخدا
برگرد فدات شم یا حد اقل یه خبری از خودت به من بده دارم دیونه میشم


بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي
نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي
اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم .
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود
توست اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ،
نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن.
من فكر مي كنم آدما گاهي عاشق ميشند بدون اينكه
هيچ دليلي داشته باشن. حتي بدون اينكه طرف مقابل
را بشناسند! وقتي هم ازشون ميپرسي كه چرا عاشق
شدند و يا عاشق چه چيزي در فرد مقابل شدند،
نمي تونند پاسخ درستي بدهند. به نظر من عشق كوره.
اما دوست داشتن با عشق فرق داره. دوست داشتن يعني
اينكه انسان اول كسي رو بشناسه با اخلاق و روحياتش
آشنا بشه و بعد اون رو همون طوري كه هست قبول كنه.
يعني واقع گرا باشه و در تصورش از فرد مقابل چيزي جز
اون چه كه واقعا هست نسازه. عشق ممكنه يك روزي تموم
بشه و انسان ديگه عاشق نباشه اما اگر كسي رو دوست داشته
باشه براي هميشه اون رو دوست خواهد داشت و حتي ممكنه
بعد از مدتي عاشق هم بشه البته يك عشقه واقعي كه اصلا هم
كور نيست؟
هرچی که روزها میگذرن، احساسات من قوی تر میشه
برای در آغوش تو بودن نمیتونم بیش از این صبر کنم
به چشمام نگاه کن، خواهی دید که حرفام راسته
شب و روز تمام افکارم ماله تو هستن
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

گفتم: به نظر تو دوست داشتن بهتره يا عاشق شدن؟ گفت: دوست داشتن...
گفتم: مگه ميشه همه ادما دلشون مي خواند عاشق بشند. گفت:اون كس كه
عاشقه مثل كسي ميمونه كه داره تو دريا غرق ميشه
كه دوست داره مثل اين ميمونه كه داره تو همون دريا شنا ميكنه
و از شنا كردنشم لذت مي بره. تو چشماش نگاه كردمو گفتم: تو چي
تو عاشقه مني يا منو دوست داري؟ خيلي اروم گفت:
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي
اسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ،
یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!!
غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...
زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ،
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد.
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ،
ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.
اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا . ...
اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟
رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ،
منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...
دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ،
لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!
دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ،
ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره.....
میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ،
اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ،
واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ،
یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
نمی دونم شاید سلام؛
گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم.اغلب دلم برایت تنگ می شود هر لحظه یک بار تنفست می کنم.جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو حرف می زند خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی.
راستی آن چیزی که سال ها پیش بردی حالا کجاست؟ اینگونه نگاهم نکن؛دلم را می گویم.تنهایی گاهی سبب می شود که در دامنه های زندگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه بگزاری تا خستگی ات کمی در برود. راستی چه حکمتی است که من بیشتر ؛غروب ها دلم برای تو تنگ می شود! نه فکر کنی که خورشیدی؛ نه عزیزم خورشید شب ها می رود و گل های آفتاب گردان را به حال خودشان می گذارد.اما جالب است که تو مهتاب نیستی که روزها بروی در حقیقت تو هیچ وقت نمی روی که قرار باشد بیایی.
بگذار پرنده سرگردان نگاهم در پناه آلا چیق مژگان مجنونت تا ابد احساس آرامش کند وآتش عطشم را با جرعه ای که هیچ کس هرگز از هیچ چشمه ای ننو شیده ؛ خاموش نه ؛شعله ورترش کن. من کلبه خوشبختی ترا روزی با گلهاهای شوقم فرش خواهم کرد و برایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین لحظه هایم را به پروردگار خواهم ساخت وقشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هم بدانی که من عاشق ترین پروانه بودم؛مجنون ترین دیوانه ات هستم وچه بخواهی ونخواهی در خانه ات خواهم ماند با عاشق ترین لهجه ای که یک مجنون با وفا سالها زیر سایه خورشید در صحرا آموخته استبا یک سبد آرزوی در حال رسیدن و سرخ ترین حس پرواز مرغی که می داند هرگز نمی رسد نه تنها به تو بلکه به هر کس که روزی ثانیه ای در این دنیا بوده؛به کسی که فرصت دارد هنوز هم در این دنیا بوده ؛ دیگه سرتو درد نمی یارم ؛منو ببخش ؛همیشه هرجا که هستی ونامه ام را با یک شعر به پایان می رسانم:
آنروز تو چه صمیمی با من دست دادی******* تنها تو دست دادی من هر چه هست دادم
اگر تو نباشی...
اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند
و ابرهای مهربان هم نمی توانند
غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند
اگر تو نباشی...
چه خواب باشم و چه بیدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز
خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است
اگر تو نباشی...
چه در کنار پنجره بایستم
چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم
اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم
حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم
اگر تو نباشی...
اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند
و ابرهای مهربان هم نمی توانند
غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند
اگر تو نباشی...
چه خواب باشم و چه بیدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز
خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است
اگر تو نباشی...
چه در کنار پنجره بایستم
چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم
اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم
حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم
اگر تو نباشی...
اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند
و ابرهای مهربان هم نمی توانند
غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند
اگر تو نباشی...
چه خواب باشم و چه بیدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز
خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است
اگر تو نباشی...
چه در کنار پنجره بایستم
چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم
اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم
حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم

پرواز را به خاطر بسپار که پرنده مردنی است .
در اين روزها كه سپيدهايم نيز بي رحمانه ! مرا رها كرده اند و چاره اي به جز
زمزمه ي سكوت ندارم ، قانون فرو خوردن عشق را مچاله كن و در
عقد ترانه ها ، گوشواره اي از ترنم صدايت به گوشهايم بياويز بلكه
براي يك شب هم كه شده ، روي بالش خيس دلتنگي خوابم نبرد ...
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
بي تو مردم؛ مردم
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا
با تو چه كسي مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي
كاش روي تو را مي ديدم
شانبان زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت را كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را
كه عجب عاقبت مرد
افسوس
كاش مي ديدم
چه كسي باور كرد جنگل جان مرا
آتش عشق تو
خاكسر كرد
| ای خدا | |
|
ای خدا آه ای خدا ، از توی آسمونا
|
از چشای تو بعید بود که منو تنها بذارن
از چشای تو بعید بود که بگن دوسم ندارن
تو نگاه تو می خوندم که شدم تموم دنیات
ازنگاه تو بعید بود که تو چشام اشک بیارن
بعد اون همه ترانه ، خنده های عاشقانه
نمی دونم چی عوض شد که شدیم پر از بهانه
حس من همیشه این بود که واسم یه سر پناهی
کاشکی از اول می گفتی : عزیزم در اشتباهی!
از چشای تو بعید بود که منو به یاد نیآرن
بگن عاشقن ولی بعد خیلی آسون کم بیآرن
بعد اون همه ترانه ، خنده های عاشقانه
نمی دونم چی عوض شد که شدیم پر از بهانه
سرخوشم سرخوش از این شور که در سر دارم
گویی از عشق دوتا بال به پیکر دارم
عشق رویای رسیدن به تن توست که من
سلام میخوام در مورد خاطرات قشنگمون برات حرف بزنم از اولش بگم که برای اولین بار دیدمت اون روز قشنگترین روز زندگی من بود خسته خیلی خسته راه طولانی را پیموده بودم به ترمینال رسیدم تو هم راه طولانی را پیموده بودی بهم زنگ زدی که رسیدیم توی ترمینال وقتی از دور دیدمت دلم لرزید وقتی نزدیک شدم به چشام نگاه نکردی سوار ماشین شدیم من خسته بودم اما توی دلم غوغایی بود بش زیبا رسیدیم من و تو تنها شدیم خدای من چه لحظاتی بود من وتو - با هم - تنها - یاد گرمی بوسه اولت هنوز تنم را گرم میکنه در آغوشت گرفتم خدایا چه تکیه گاه امنی ممنون که او را به من دادی سر بر شانه ات گذاشتم بار پروردگارا او میتواند جای پدرم را برایم پر کند که دیگر نگران نبودن شانه های پدر برای روزهای بیقراریم نباشم -نفسهایت وقتی به صورتم نزدیک شد فهمیدم کارم دیگر تمام شده من عاشقت شدم من حالا از ته دل دوستت دارم
آن شب لب دریا کنار تو نشستم روی ماسه های ساحل از همه چیز گفتیم از زندگی آینده از گذشته میدانی یکی از دلایلی که من عاشقت شدم صداقتی بود که در کلامت وجود داشت و من آن شب کنار دریا وقتی ماسه ها را توی آب میریختیم فهمیدم که دورنگی را باید به دریا ریخت و با تو صادق بود و همه چیز ر برایت به زبان آوردم و تو هم همچنین حالا دیگر میان ما حرف نگفته ای نبود
آن روز توی جنگل در جاده چقدر خوش گذشت تنفک بادی و قلیون و رفتیم آبشاری که آب نداشت اما هزاران حرف داشت ویه دنیا قشنگی که گفتنشون غیر ممکنه .
سفر را با تمام فشنگیهاش باید به اتمام میرسوندیم دلم من پرغمه از اینکه دیگه کنارت نیستم دیگه نمیتونم از نزدیک ببینمت و لمست کنم و گرمی نفسهایت رو حس کنم خدای من باید تمام اون قشنگیها به پایان میرسید دیگه مثل زن و شوهر ها به خرید نریم دیگه با هم غذا درست نکنیم دیگه تو چشمای هم زل نزنیم و به هم بگیم دوستت دارم دیگه باید دوباره به تلفن و چت و وبکم بسنده کنیم و همدیگه رو از دور داشته باشیم وای خدای من چه بد بود اون روز توی همون ترمینالی که همدیگه رو برای اولین بار دیده بودیم و از هم خجالت می کشیدیم اما از هم قایم میکردیم باید از هم جدا میشدیم اولش من به خنده گذروندم که غم منو تو نبینی و ناراحت نشی اما نشد در کنار تو نبودن را با خنده گذروندن غیر ممکن بود بالاخره اشکام جاری شد و هر چه تو دلم بود بیرون ریخت کنار اتوبوس کاش اون لحظه ها هرکز نیومده بودند باید میرفتم نمیتونستم دستمو از دست تو جدا کنم اما چاره ای نبود در آغوشم گرفتی مرا بوسیدی و قول دادی هر چه زودتر این فاصله ها تموم شه و تو رفتی و من تا از تهران بیرون رفتیم برای نبودن در کنار تو اشک میریختم کاش پیشت بودم الان که دارم مینویسم درد اون روز که از تو جدا شدم هنوز تو روحمه و اشکام دارن دوباره مثل اون روز صورتمو میشورن اما اشکم هم نمیتونه درد اون روز رو از دلم بشوره .
تموم شد مسافرت من و تو در کنار هم بودنمان تموم شد و من روز شماری میکنم که خدایا مسعود کی به قولش عمل میکند و این فاصله را از بین میبرد که امیدوارم خیلی زود باشه .
دوستت دارم مسعود من
تولدت مبارک انشاء الله سال دیگه با هم تولدتو جشن میگیریم
يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم.

بيااز باهم بودن قابي از خاطره بسازيم براي لحظات تنهايي،بيابياموزيم آنچه را كه ديروزنياموختيم،بياموزيم كه گاه بايد ديد وچشمها را بست!بيا به خاطر هم از كنارپستي هابگذريم.
در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید
(دوستت دارم مسعود عزیزم )


































هزاران هزار گل نرگس فداي يك تار مويت
امروز روز موعوده بالاخره رسید از ته دل داد میزنم
مسعودم تولدت مبارک


چشمان نرگس همه به راه تو می ماند تا ابد
کاش می شد داد بزنم که مسعودم دوستت دارم