بی سرانجامی

حس میکنم خیلی پوچ و بی مصرفم

 

برو ادامه مطلب

ادامه نوشته

حرف دل

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی

تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

ارزوهایت دعا کردم

*****

گرچه دوری زبرم همسفر جان منی

قطره ی اشکی و در دیده گریان منی

این مپندار که یادت برود از نظرم

خاطرت جمع که در قلب پریشان منی

 

زندگی بعد تو

زندگي  بعدِ  تو  جبري ست  پر  از  آتش  و  آب

دلكم  كاسه يِ  صبري ست  پر  از  آتش  و  آب

ياد بودي  كه  من  از  عشقِ  تو  دارم ، اي  دوست !

قطعه ئي  قلب ،  نه ...  قبري ست  پر  از  آتش  و آب

ها .....  تعجب  نكني ، غرقه يِ  آب  و  عطشم

بر  سرم  سايه يِ  ابري ست  پر  از  آتش  و  آب

روزِ  اول  دلِ  آهو  صفتم  مي ناليد  :

در  نگاهش  دلِ  ببري ست  پر  از  آتش  و  آب

كم  غمي  نيست ، غمِ  عشق  غمِ  دوران هاست

و  چه  اندوهِ  ستبري ست ، پر  از  آتش  و  آب

باورم  نيست ، ولي  رفته ئي  و  ماندنِ  من

زندگي  كردنِ  جبري ست  پر  از  آتش  و  آب

****

نیمه شب بود و ، غمی تازه نفس ،
ره خوابم زد و ماندم بیدار ،
ریخت از پرتوی لرزنده شمع ،
سایه دسته گلی بر دیوار.

همه گل بود ، ولی روح نداشت!
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گویا مرده ی سرگردان بود!

شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه بر دیوار نماند
کس نپرسید : کجا رفت؟ که بود؟
که دمی چند در اینجا گذرانید!

این منم خسته در این کلبه ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من ، اگر سایه ی خویشم ، یا رب
روح آواره ی من کیست ، کجاست؟

 ***

وقتی که گریم میگیره
دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون
هنوز چشات بی کلکه
وقتی که گریم میگیره
یه آسمون بارونیم
اما به کی بگم خدا ؟
من تو دلم زندونیم . . .

هر جا تو باشی

با تو بودن برای من مقدسه

 

کاش که می شد

اونطور من و نگاه نکن دست روی دست من نذار

برو یه وقت مریض میشی بغضت و هی نگه ندار

فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو

محاله باورش که من دیگه نمیبینم تورو

صدات میلرزه عشق من اسمم رو هی صدا نکن

طناب و دور گردنم بنداز دیگه نگام نکن

بمیرم واسه بغض تو فکر من و نکن برو

دل و اسیر من نکن اگه دوسم داری برو

تو رو خدا گریه نکن تصمیم آخر و بگیر

چارپایه رو بکش برو چارپایه دستاش و بگیر

با دست عاشقت بذار طناب و دور گردنم

میخوام فقط ادا کنم حقی که مونده گردنم

من بشکنم برنجم فدای تار موهات

مهم تویی نرنجی برس به آرزوهات

مواظب خودت باش فقط به من چه کردی

دلواپسم نباش و به اشک کی بخندی؟؟؟؟؟؟

اگر سراغم و گرفت بگین نشونه ای نذاشت

بگین از اینجا رفته اون چاره ی دیگه ای نداشت

اگر سراغم و گرفت این نامه رو بهش بدین

بگین که جا گذاشته بود پرسید کجا هیچی نگین

اگر بازم پرسید ازم اگر نکرد اشکاشو پاک

چاره ای نیست بهش بگین

فلانی رفته زیر خاک 

اسمون دل من بارونیه

 

بامن امشب چيزي ازرفتن نگو

 نه نگو ازاين سفربامن نگو من به پايان مي رسم ازکوچ

 تو بامن ازاغازاين مردن نگو

 کاش مي شدلحظه هاراپس گرفت

 کاش مي شدازتوبود و باتوبود

 کاش مي شد باتوگم شدازهمه

 کاش مي شدتاهميشه باتوبود

 کاش می شد فردا راکسي پنهان کند

 لحظه را در لحظه سرگردان کند

 کاش می شد ساعت را بميراند يه خواب ماه را برشاخه اويزان

 

چند حرف

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرورت گدایی کنی ، آن وقت که دیگه عشق نیست صدقه هست !

***

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم..

 ***

خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر : كه داده ات نعمت است و نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان

***

اولين بار که عاشقت شدم يادته؟ من يه کرم سيب بودم ،و تو يه کرم ابريشم.من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم،و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني. ولي نميدونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم.تو هم از غصه دور خودت پيله بستي و...حالا دومين باره که عاشقت شدم.ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل و زيبا.تو پر زدي و رفتي ومن موندم

باید اهسته نوشت

باید آهسته نوشت ،

        با دل خسته نوشت ،

                  با لب بسته نوشت

                           گرم و پررنگ نوشت...

                                       روی هر سنگ نوشت

              تا بخندند همه که اگر عشق نباشد

 دل نیست من در این شهر غریبم

                         و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار

و به دام تو اسیر

               آتش عشق چنان در دلم افروخته بود

دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...

 

قشنگترین گل باغچه مون

امروز که از خواب بیدار شدم  یه سری به باغچه زدم گلا باز شده بودند

 بااینکه فصلش نبود و اینا قشنگترین گلای باغچه ما توی این فصل از ساله

قشنگترين گل اين فصل باغچه ما

قربون برم اين خدا رو كه همه كار ميتونه بكنه

ببينيد وجود چنين گل زيبايي توي اين فصل از سال محشره بخدا

 

چى بگم ...........

منتظر باشی که دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا کنی که روشن باشه با اینکه از قبل میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمک ایدیشو ببینی و درد ودلاتو براش اف بذاری به این امید که شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی که مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار که هیچوقت نمیخواد باور بکنه که : دوستش داری

 

دوستت دارم باورم كن

امروز كه محتاج توام جاي تو خالي است

 

حرفش را نزن .........

رفتنت آغاز ویرانیست  حرفش را نزن

 

ابتدای یک پریشانیست  حرفش را نزن

 

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

 

چشمهایت  بی تو بارانیست  حرفش رو نزن

 

عهد کردی بشکنی قلب پریشان  مرا

 

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

 

گفته بودی اگر من برنگردم  پیش تو

 

را ه ما با اینکه طولانیست حرفش را نزن

 

عهد کردی با نگاه  خسته ام مهرم شوی

 

گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

 

حرف رفتن میزنی  وقتی که محتاج توام

 

رفتنت آغاز ویرانیست  حرفش را نزن ...

 

دوستت دارم

 

می دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگ صبورم

 

چی شده تنها نشستی ؛ مثل تو از همه دورم

 

واسه من زندگی سرده ؛ نکنه تو هم غریبی ؟

 

کاش می شد اشکهاتو پاک کرد؛بمیرم تو هم بریدی؟ 

 

 چه تبسم قشنگی ؛ وقتی به غمها بخندی

 

آخه ارزشی نداره ؛ دل به این دنیا ببندی

 

 نازنین دنیا همینه ؛ اون که خوب بود بدترینه

نکنه تنهات گذاشته ؛ آخره عشقها همینه

 

زندگي زندونه وقتي نباشه شادي

چرا تهمت میزنی خودت که بی وفاتری

خودم با چشام دیدم دل از غریبه میبری

حالا که عاشق شدم حرف از جدایی میزنی؟

تو چقدر نا مهربونی چرا قلب و میشکنی؟

پشت سرم باز بد بگو خیلی زیاده طاقتم

تو برو بی خیال عزیز منم که بیلیاقتم

با دنیایی حرف دروغ آتیش زدی به زندگیم

باور این دروغاتم بذار به پای سادگیم

آره تو خیلی خوبی همه بدیها از منه

عیب از دل نازکمه که با تلنگر میشکنه

باشه برو منم میرم منم میشم مثل همه

بذار همه بهم بگن یه عاشق در به دره

اما میخوام یادت باشه دوست دارم هرجا باشی

خاطرتو بازم میخوام با هر کی که میخوای باشی