خدايا نمي دانم تو ميخواهي كه من تا كي بسوزم اما ميدانم كه ميخواهي بسوزم
خداوندا جهنمت فرداست چرا امروزمي سوزم

گفتم دوستت دارم ،
چه صادقانه پذيرفتي ،
چه فريبنده آغوشم برايت باز شد ،
چه ابلهانه با تو خوش بودم ،
چه کودکانه همه چيزم شدي ،
چه زود نيازمندت شدم ،
چه حقيرانه به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي ،
چه ناجوانمردنه وازه غريب خداحافظ به ميان آمد ،
چه بي رحمانه و من سوختم ،
چه عاشقانه ولي هنوز هم دوستت دارم غريبه...

بيا .................
بیا به وسعت چشمت ترانه می خواهم
برای گفتن دردم بهانه می خواهم
غروب شهر دلم را ببین و خود دریاب
طلوع کن که دلم را جوانه می خواهم
نمی شود که نباشم برای تو مجنون
جنون بده که پس از این فسانه می خواهم
اگر چه قصه ی مجنون نبوده جز لیلی
تو لیلی دل خود از زمانه می خواهم
غمم زچهر ه مخوان تو که چهره پنهان کرد
غمی که مرغ پریش گفت دانه دانه می خواهم
ببین که موی مرا باد به شانه در هم ریخت
بیا که دست لطیف تو شانه می خواهم
گذشته عمر سیاهم بسان شب تاریک
تو را که نور امیدی به خانه می خواهم

باور کن گلایه ای از تو نیست تو خوبتر از آنی که گلایه ای از تو باشد . گلایه از خودم وویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزد و باز دوباره باور میکند دوست داشتنهای مجازی را و اینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست که اگر اندکی امید در من زنده شد به یمن قدم تو بود باور کن . که فکر کنم بازم اشتباه بود .
به جان تو سوگند از تو گلایه ای نیست اگر بگذاری و بگذری .
گلایه از خودم است که چقدر من بی پناهم که عشق هر کس را باور میکنم با اینکه میدانم عشق تنها واژه ای برای گول زدن همدیگه است با اینکه میدانم عشق بزرگترین حرف درو غ است .

آرزويم اين است که يک روز فقط يک روز توبراي من باشي و بتوانم
دست هاي گرمت را در دستانم بگبرم تا شايد يخ دستان سرد و کبودم
شکسته شود،بتوانم سرم را روي شانه هايت بگذارم و هر لحظه بر
آنها بوسه بزنم.
اي کاش اشکهايم با دست هاي مهربان تو پاک مي شد اما تو
هيچ وقت نتوانستي باور کني قلبي که غرورش شکسته در انتظار توست.
در مقابل تو غرور معنا ندارد ،نتوانستي باور کني که دو چشم بي تاب من که
هر لحظه انتظار طلوع نگاه تو را مي کشند و ندانستي که دست هايم فقط به
دنبال گرمي دست هاي تو مي گردند
سراپاي وجود تو همه خوبيست و همين است که مرا آزار مي دهد،تو خوبي
اما من تو را ندارم.
بيا و با نگاه چشمان زيبايت زندگي را به من برگردان......
برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم.......