ما کجا بود؟

همیشه من بودم و اندوه بی تو بودن!

و تو بودی فارغ از یاد من سرگشته!

ما کجا بود؟

من تنها نشسته بودم کنار پنجره باروحی عریان!

وتو دل می بردی از غریبه هایی که با جسم عریان می گذشتند !

آه از آن مای بی توی که در خیال من با من بود و تو بودی که ما شدی با من !

ما کجا بود؟

من آن شب در خیالم موهای تو را نوازش کردم ونگاهت کردم با حسرتی عمیق!

وتو چشمهایت را گشودی و ...

ما کجا بود؟

طلوع خورشید مرگ مای من بود!

من رفتم و تو ماندی!

من بی تو با قلبی که ذره ذره ذوب می شد کلنجار می رفتم

وتو فرقی نمی کرد برایت که مای کدام من ی خواهی شد...

ما کجا بود؟

من شاید بمیرم در خودم با خاطره ی خط خونین دست راستم

و تو شاید هرگز سراغی از من نگیری ...

ما - تو = من  تنها خواهم ماند...