دل من

دله من غصه نخور، خدا بزرگه دله من

دله من گریه نکن ،خدا رحیمه دلمه من

دله من زجه نزن ،ناله نکن، صدات میگیره دله من

دله من بدجور شکستی، دله من

دله من نازک بودی ،دیدی شکستی دله من

دله من گریه نکن، فدات بشم ،دنیا دوروزه دله من

دله من اشکاتو پاک کن، دله من

دله من خدا بزرگه ،دله من

دله من نگو خدارحمت کجاست

دله من شکوه نکن از این خدا ،که بی گناست

دله من شکستنت از رو هوس

خدا نشکنه دلش رو  به هوس

خدا جون سپردم این دلو بهت

آخه من می خوام بیام دیگه پیشت

بیامو دنیا رو بسپرم به اون

تو خودت مراقبش باش خدا جون

تو خودت مراقبش باش خدا جون

بسه دیگه .......

به استحضار می رساند  می خوام بگم دیگه بسه 

تا هر کجا بازی رفته بسه

دیگه خسته شدم

ادامه بازی مال دوستای خوبت

ما نخواستیم

تعالی و کمالت هم مال هم اونا

....

آخه با انصاف بقیه چی واست آوردن و چی واست کردن که من نکردم و نیاوردم

به خودت قسم دیگه خسته شدم از این همه ....

مخلص کلوم

ن می خ ایم

نه زندگیتو نه نعمتاتو و نه شکرتو / قبول؟

نیستیم آقا

ما نیستیم

راستی اصلا منو میشناسه؟


 

خدایا مرا دریاب........

 

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

واسه ي عشق تو ديوونه تر از من چه کسي


اگه قربوني مي خواستي بهتر از من چه کسي
واسه پيش مرگ تو اماده تر از من چه کسي
تو اگه چشمه بودي تشنه تر از من چه کسي
واسه دلداري دادن خسته تر از من چه کسي


همه راه ها رو به من سد کردي
عشقم و رد کردي
به خودت بد کردي . به خودت بد کردي

فصل گل . فصل اقاقي . فصل سازگاري ساغر و ساقي
فصل خوب انتظار از پشت شيشه
فصل دل بستگي ساقه و ريشه
همه راه ها رو به من سد کردي
عشقم و رد کردي

واسه تسليم و رضا دست و پا بسته تر از من چه کسي
در پرستيدن تو ديگه وا رسته تر از من چه کسي

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

واسه ي عشق تو ديوونه تر از من چه کسي


تولد عشق پاکمون

سلام توی یکی از همین روزا بود که با هم اشنا شدیم و عاشق  تو شدم

امروز را به نیابت از اون روز  میگیم

 تولد عشقمون مبارک

دوستت دارم عشق من

 

 

امتحان عشق

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام ويك برگه سفيد!

يك دنيا حرف ناگفتني

ويك بغل تنهايي ودلتنگي....

دردودل من دراين كاغذكوچك جا نمي شود!

دراين سكوت بغض آلود

قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند!

وبرگه سفيدم

عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد!

عشق من نوشتني نيست...

دربرگه ام كنارآن قطره

يك قلب كوچك ميكشم!

وقت تمام است....

برگه ها بالا....

**********************

 

کاش می دانستم .....

كاش مي دانستم چيست؟

آنچه ازچشم تو تا عمق وجودم جاريست...

كاش بودي ودراين تنهايي

كمي ازعشق به هم مي گفتيم

كمي ازتنهايي...

اندكي ازدل خود...

پاره هايي ازدل.

 

كاش مي دانستم چيست؟

اين صدايي كه گذشت ازگوشم

وگذشت ازوسط جاده شب!

زكجاجاري بود؟

اين صداي تونبود؟

كه مراازته دل

به صميمانه ترين عشق

به خود مي خواندي؟

كاش من بودم وتو

زيرتنهايي ماه

درسكوت محسوس

درشب تاروسياه

ازميان مي رفتيم

نردبان شب را

تا خدا مي رفتيم

تا خدا حكم كند

درميان من وتو

كه چرابنده مغموم مرا ازردي؟

اوكه محكوم به عشق تو نبود!

توكه محكوم به عشقش بودي پس چرا ازردي؟؟

بنده زار مرا

بنده بيزارمرا؟

اما،

همه اش ازاثربي خوابيست...

حكم بين منو تومعلوم است

تا ابددرغم تنهايي خود مي ميريم!

درسكوت مبهم

روزه تازه يك جورعه سخن ازته دل مي گيريم...

تا ابددردل خودمي گويم...

كاش مي دانستم چيست؟

آنچه ازچشم تو تاعمق وجودم جاريست

پیش از آنکه فکر کنی

               در قلبم جا گرفته ای !

پیش از آنکه فکر کنی

               در ذهنم جا گرفته ای !

و پیش از آنکه فکر کنی

        درباره ی آنچه می گویم

                 در دستهایم جا گرفته ای !

سیرابم کردی ای سراب

           آبادم کردی ای خراب

                     بیدارم کردی ای خواب .........!

 

حکایتم کن

برای دستهایی که مرا جستند

و برای چشمهایی که مرا قطره قطره .......

و برای لبهایی که ترانه ام کردند و

بعد شاید مرثیه ای ...........

حکایتم کن به غروب رسیده ام .............

من از هجوم هجاهای عشق می ترسم

و امید بی ثمری خانه در دلم کرده

به دشت به باد به بیابان

            به برگ برگ درختان ...........

                    به روح سبز بیابان ........

گر از کمند تو دل رفت

         دو باره اورم ایمان ..........

          که

                          عشق بیهوده است ............