عبور تلخ

شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی , تورا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم.

تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که

در تنهاییم رویید, جدا کردم.

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویائی..

ومن برای دیدن زیبای آن چشم , تورادردشتی از تنهایی وحسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت....؟

ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت ...

حریم چشمهایم رابرروی اشکی از جنس غروب ساکن ونارنجی خورشید وا کردم.

ما رو باش

ما رو باش رو چه درختی اسم مونو جا میزاریم

قسمی جز اون دو چشم نا مسلمون که نداریم ما رو باش

به هواداری تو شیشه میخونه رو با سنگ شکستیم نا رفیق

سنگ و شیشه اگه دشمن من و تو که ماندگاریم ما رو باش

چشم خشکیده داره به ناودون گوچه حسادت می کنه

ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم ما رو باش

غزل کوچه ما قلندرای، پیر و عاشق که  اینه

فکر تازه  عاشق پیاده باش ما که سواریم

ما رو باش ، اینا رو باش