دلم خونه

 

تا دم مرگ نخواهم بخشید

 

اگراز ظلمت ره می ترسی

چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید

روشنایی تنم را که نشان از بحر است

                                             به تو خواهم بخشید

اگر ازتنگی چشم دگران   از زمزمه ها می ترسی

من جدا از دگران به تو خواهم پیوست

خویش را در تو نهان خواهم ساخت

                                             تا تو ازمن باشی

که  اگر قصه ی پوچی بود آمدنت

من تو را ای همه ی بودو نبود

                                                             

                                                                           تا دم مرگ نخواهم بخشید

 

چه بگم

دوستت دارم

 

دلم گرفته و در غربتي گرفتارم

ميان ماندن و رفتن هنوز شك دارم

شبيه دفتر كهنه به كنج ديواري

كه خيس گشته تمامش به زير رگبارم

من از خودم ، همه كس ، از  شلوغي بسيار

از اين حرير سكوت شبانه بيرازم 

چگونه شعر بگويم ،چگونه شاد شوم

كه نيست واژه ي خوبي براي اشعارم

دلم گرفته و در اين هواي آلوه

براي پرسه زدن در خيال بيدارم

و بيت آخر من با سه نقطه باقي ماند

براي قافيه كردن چه چيز بگذارم 

 

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

<<باید فراموشت کنم >>

 

 

و یک سال دیگر هم گذشت ...

و می گذرند ...

روزها از پی هم

و هفته ها

و ماه ها

و سال ها

همه روز  تولدشون کیک میزارن ولی من

بعد مسعود دیگه تولد میخوام چیکار

متاسفم برای خودم که دل به کسی دادم و دلمو شکست فکر میکردم این یکی فرق داره

ولی همه مثل هم هستند دیگه

 هر گز دیگر توی این دنیای نامرد دوست نخواهم داشت

 و نمی خواهم دوست داشته شوم تا ابدیت.

 

 

غم می خوریم

 

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم

کم که نه، هر روز کم کم مي خوريم

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ي مردم شدم

آب مي خواهم سرابم مي دهند

عشق مي خواهم عذابم مي دهند

بعد از اين با بي کسي خو مي کنم

آنچه در دل داشتم رو مي کنم

خود نمي دانم کجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نکردي آفتاب

نيستم از مردم خنجر پرست

 بت پرستم،بت پرستم، بت پرست

خنجري بر قلب بيمارم زدند

 بيگناهي بودم و دارم زدند

 دشنه ي نامرد بر پشتم نشست

از غم نا مردمي پشتم شکست

 

چند پند از یه دوست

دنیا نامرده

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است. مثل تنها مردن است

 

خاطرمان

بی‌اراده متولد می‌شویم. بی‌اختیار زندگی می‌كنیم. بدون اینكه بخواهیم می‌میریم. داریم زندگی می كنیم و نمی‌تونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم، اما بیایید آنطور كه دوست داریم دیگران را دوست داشته باشیم تا وقتی كه برای همیشه می‌رویم خاطرمان در ذهنها و خاطرها ماندگار شود

 

تنهایی

آدمها نگاهشان را زندانی می کنندپشت دیوارهای بی پنجره آدمها دیوار میکشند بین دلها٬دیوار میکشند دور خودشان آنها پشت دیوارهای دست ساخته خودشان با تنهایی خودمیگریند آدمها در پای دیوار میمیرند بدون آنکه چاره ای بیاندیشند این دیوارها از کوتاه فکری آدمها هر روز بلند تر میشود و آدمها هر روز تنها تر (جز پناه به تنهایی هیچ راه دیگری نیافتم شاید هم از کوته فکریم باشد ولی مرا بخش )

 

خاموش شدیم

خاموش شدیم و چیزی نگفتیم مردم سکوت ما را عیب دانستند سخن گفتیم لیک گفتند بسیار سخن می گویید باز خاموش شدیم و چیزی نگفتیم گفتند با سکوت می فریبند سخن گفتیم وپنداشتند ما نیرنگ داریم

کجایی عزیزم

 

کجایی عزیزم ببینی که تنهام

کجایی ببینی چه تاریکه شبهام

 

چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود ؟

کجایی که بعد تو غم همدمم بود

 

نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت

بیا تا بریزم اشکهام رو به راهت

 

کجایی گل من ، تو رفتی می دونم

دلم تنگه واسه تو نا مهربونم

 

بدون تا ابد تو قلب منی

ولی باز چه ساده دل رو می شکنی

 

اونی که پرهاش رو بست و نشست

چه ساده پرید و دلم رو شکست

 

نبودی ببینی چی اومد سر من

کجایی ببینی شکستهٍ پَر من

 

پریدی چه ساده تو تنها نذارم

می دونی که نای پریدن ندارم

 

پر من شکست پر من شکسته نکن نا امیدم

بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم

 

چه شبها به یادت نشستم ؛ می دونی ؟

بسه گریه زاری ، تو نا مهربونی

 

بدون تا ابد تو قلب منی

تو رو خدا گریه نکن

 

به خاطر منم شده

بذار خیال کنم دلت

 

راضی به رفتنم شده

گریه کنی نمیتونم

 

اشکاتو طاقت بیارم

فدای اشکات عزیزم

 

آخ که چقدر دوستت دارم 

میرم ولی پیش چشات

 

عشقمونو جا می ذارم

دلم میخواد نرم ولی

 

روی دلم پا میذارم 

تو هم میخوای نرم ولی

 

مثل منی پر غرور

مرگ منه وقتی برم

 

از پیش تو یه جای دور 

خط بکش رو خاطره ها

 

عکسهامو پاره کن ببین

من که برای عشقمون

 

کهنه شدم ای نازنین 

دست بکش رو آسمونها

 

ستاره ی تازه بچین

من چه کنم بی عشق تو

 

وقتی شدم تنهاترین 

من از خدا می خوام کمک

 

کنه فراموشم کنی

منم خوشم که تا ابد

عروسک خیالمی

 

 

چه کنم در مانده شدم

 

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد 

گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 

وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 

یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد 

*****

غرور

با اینکه اینو میدونم باید ازت بدم بیاد

بازم میخوام ببینمت خدایا قلبم چی میخواد؟!!!

میخواد که اون روزای تلخ دوباره باز زجرم بده

کاش بدونی چطور بازم گذشتمو یادم بره

خیلی روزا تو خلوتم دلم هواتو میکنه

ولی شکستن تا چه حد؟ کاش دل فراموش بکنه

نگاه نکن، چیزی نگو، با اینکه دل تو تنهایی میخواد باشم کنارت

شکستن غرورمو بهت نمیدم تا جاش بازم یه روز باشم کنارت

**********

 

تولد

 

تولد تو و تولد یک سالگی وبلاگمون  مبارک باشه

    

تولد وبلاگمون مبارک

 

امسال که نشد سال دیگه انشا الله با هم هستیم و کنار هم هستیم

تولدت مبارک عشق من

 

 

 

تولدت مبارک عشق من

وای  نمیدونی دارم چی می کشم که کنارم نیستی

 قرار بود امسال کنارم باشی و با هم جشن بگیریم

ولی امسال هم نسیتی

 

تولدت مبارک

بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست و قشنگ ترين روزم روز شکفتنت.

 

تولدت مبارک عشق من

 

چکار کنم

سلام عشقم

بی تو چه کنم دارم ذره ذره اب میشم و از تو خبری ندارم . قول داده بودی تولدت کنار من باشی ولی داره نزدیک میشه و تو نیستی

مسعودم زودی برگرد بی تو نمیدونم چه کنم

 

رفتنت موج غریبی است که

                                    دل

                                           می شکند .