چه بگم

دلم گرفته و در غربتي گرفتارم
ميان ماندن و رفتن هنوز شك دارم
شبيه دفتر كهنه به كنج ديواري
كه خيس گشته تمامش به زير رگبارم
من از خودم ، همه كس ، از شلوغي بسيار
از اين حرير سكوت شبانه بيرازم
چگونه شعر بگويم ،چگونه شاد شوم
كه نيست واژه ي خوبي براي اشعارم
دلم گرفته و در اين هواي آلوه
براي پرسه زدن در خيال بيدارم
و بيت آخر من با سه نقطه باقي ماند
براي قافيه كردن چه چيز بگذارم
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:57 توسط نرگس
|