خیانت
با آرایش انچنانی لبخندی کنار لب و غضبی که هر چند پشت یک لبخند الکی پنهانش کرده بود اما به راحتی میشد بهش پی برد ازش بدم اومد با اینکه خیلی هم دوستش داشتم از اینکه نتونسته مقاومت کنه اما چرا ؟
اومدم سر کارم بهش زنگ زدم گفتم کجا داری میری گفت یه کار دارم باید برم گفتم میای پیش من گفت وقتی برگشتم گفتم اونوقت من تو رو نمیخوام الان میخوام ببینمت اومد و ........
دلم براش سوخت که حرفشو پشت یه لبخند و یه آرایش به ظاهر قایم کرده که کسی نفهمه اما من که میشناختمش میدونستم اون چه طوریه فهمیدم که چی توی دلش میگذره
تا اومد حرف بزنه زد زیر گریه دلم نسوخت چون فکر میکردم حقش اینه که خودشو بکشه نه اینکه گریه کنه ازش یه جورایی بدم اومد اما دلم هم براش سوخت به حرفش گوش دادم
مقصر شوهرش بودشایدم نه اما اون حس کنجکاوی و حسادت زنو تحریک کرده بود و زن بی عقل هم برای جبران خیانت شوهرش بهش خیانت کرده بود و افتاده بود توی دامی که شوهرش براش ناخواسته پهن کرده بود و زندگیشو به باد داده بود من بهش گفتم
ببین من مثل خواهرتم از بچگی با هم بودیم تو زودتر رفتی سر زندگیت و حس میکنی از من بیشتر میفهمی اما بزار منم حرف بزنم و به عنوان یه خواهر نگران زندگی تو باشم . ببین ابجی جون اگه یکی تو زندگی دو طرفه خیانت کنه مقصر اصلی هر دو طرف هستند نه فقط یه نفر شاید اونی که خیانت میکنه تقصیراتش بیشتر باشه اما اونی که خیانت هم میبینه بی عرضه بوده که بهش خیانت شده .
ببین فدات شم اول باید بدونی که عشقتون واقعیه یا نه که من میدونم بوده دوما حالا اون نامردی کرده تو چرااین کار رو میکنی ببین ضعفش کجا بوده و چرا روی تو پاگذاشته و رفته طرف دیگری اگه دیدی نمیتونی که اونو به زندگی برگردونی خوب چرا خودتو خراب میکنی طلاق بگیر و خودتو راحت کن دیگه نه خودتو عذاب میدی نه خودتو پیش چشم مردم خراب میکنی و نه اخرتت رو بر باد می دی گفت که اگه تو بودی چکار میکردی گفتم اول من ثابت میکنم که اون به من خیانت میکنه بعد سعی در جبران کوتاهی های که کردم میکنم اگه دیدم ادم نمیشه ازش جدا میشم و خودمو نجات میدم تا حالا به خیانت کردن فکر نکردم چون خیانت از بدم بدتره اخه یه ادم چه احتیاجی داره که شوهرش نمیتونه بر اورده کنه که بره خیانت کنه همون مرد هم همینطور اینجا یادم اومد که مسعود بهم گفت (( تو میری و فرسنگها از هم دوریم اما وجدانمون با ماست )) این قشنگترین حرفه اگه یه روز خدای نکرده بخواد خیانتی از من سر بزنه یاد این حرفش می افتم و میفهمم که شوهرم وجدان داره چرا من نداشته باشم شوهرم خیانت نمیکنه چرا من خیانت کنم
اره عزیزم به جای اینکه خیانت رو با خیانت جواب بدی برو زندگیتو از نو بساز و نزار اونی بشه که از خیانت بدتر باشه نزار شوهرت جلو روت بره به تو خیانت کنه وخیالش هم نباشه برو جبران کن کارایی رو که باید میکردی و نکردی انجام بده و اگر دیدی نمیشه طلاقتو بگیر اون رفت نمیدونم چکار کنه اما رفت ......
از کدوم آينده صحبت میکنی
از کدوم روزای بی خورشید من
از کدوم چشمی که روشنايی داشت
از کدوم نگاه ناامید من
از کدوم صدا به آواز میرسی
تو کدوم قصه به پرواز می رسی
از کدوم پایان بی سوال من
داری به نقطه آغاز میرسی
از کدوم در میرسی که بسته نیس
از کدوم دل میگی که شکسته نیس
از کدوم عاشق دیروزی میگی
که از این بیهودگیها خسته نیس
از کدوم شب از کدوم دلدادگی
از کدوم روزای خوب زندگی
با من شکسته بی تکیه گاه
اینهمه راه اومدی که چی بگی
نمی دونی با کسی شبیه من
که توی غبار پائیز گم شده
صحبت از آينده و قشنگیاش
صحبت از بهار بعدی بیخوده
به کدوم دلخوشی دل خوش می کنی
با کدوم ترانه فریاد می زنی
من تو فکر رفتن و گم شدنم
تو چرا مانع رفتن منی