دلبسته
تمام لحظه هايم مال او بود
ولی يک لحظه او مال من نيست
همه غم های عالم در دل من
سرشته غصه با آب و گلِ من
شمردم چند روزی مانده تا عشق
تمام عمر ، اين شد حاصل من

سرگشته
باز آ که مرا ديده دل غرقه به خون است
گر بر سر باز آمدنی وقت کنون است
دل از طلبت باديه می پويد و سر نيز
سرگشته و حيرت زده در دشت جنون است
ای يار ز من طاقت ايوب چه جويی ؟
پاياب شکيبم دگر از دست برون است
در جام من اين باده گلرنگ نبينيد
از حال دل زار بپرسيد که خون است
سر منزل اين پيکر خاکی دل خاک است
هان ای دل سودا زده ! اين درس قرون است
عزت به جز از بندگی عشق نجويم
کاين بندگی از خواجگی عرش فزون است

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده