میدونم
می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدونه حتی نوازش
می دونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم
می گذری از من و می ری اما باز من برمی گردم
می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدیهات چه جوری بازم صبورم؟!
دور می شی من و نبینی باز سراغتو میگیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی ام یه جوری با خیالت راضی می شم
می دونی واسه چی از تو بد می بینمو می خندم
تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو می بندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
بی تو
من بدجوری تنهام
می دونم یروز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم
تو چه جور ازم گذشتی....!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 10:4 توسط نرگس
|