حرفش را نزن .........
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایت بی تو بارانیست حرفش رو نزن
عهد کردی بشکنی قلب پریشان مرا
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
گفته بودی اگر من برنگردم پیش تو
را ه ما با اینکه طولانیست حرفش را نزن
عهد کردی با نگاه خسته ام مهرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن
حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ...

می دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگ صبورم
چی شده تنها نشستی ؛ مثل تو از همه دورم
واسه من زندگی سرده ؛ نکنه تو هم غریبی ؟
کاش می شد اشکهاتو پاک کرد؛بمیرم تو هم بریدی؟
چه تبسم قشنگی ؛ وقتی به غمها بخندی
آخه ارزشی نداره ؛ دل به این دنیا ببندی
نازنین دنیا همینه ؛ اون که خوب بود بدترینه
نکنه تنهات گذاشته ؛ آخره عشقها همینه

چرا تهمت میزنی خودت که بی وفاتری
خودم با چشام دیدم دل از غریبه میبری
حالا که عاشق شدم حرف از جدایی میزنی؟
تو چقدر نا مهربونی چرا قلب و میشکنی؟
پشت سرم باز بد بگو خیلی زیاده طاقتم
تو برو بی خیال عزیز منم که بیلیاقتم
با دنیایی حرف دروغ آتیش زدی به زندگیم
باور این دروغاتم بذار به پای سادگیم
آره تو خیلی خوبی همه بدیها از منه
عیب از دل نازکمه که با تلنگر میشکنه
باشه برو منم میرم منم میشم مثل همه
بذار همه بهم بگن یه عاشق در به دره
اما میخوام یادت باشه دوست دارم هرجا باشی
خاطرتو بازم میخوام با هر کی که میخوای باشی