بیا همراه من باش
اگر از وسعت تنهايي من مي پرسي
به بلنداي خيال
به بلنداي فرو ريختن قطره اشکي از دل
و به عمق وحشت
وحشت از آنچه حقيقت دارد
وحشت از من بي تو
وحشت از تو بي عشق
به بلنداي خيال
به بلنداي فرو ريختن قطره اشکي از دل
و به عمق وحشت
وحشت از آنچه حقيقت دارد
وحشت از من بي تو
وحشت از تو بي عشق
وحشت از عشق بي ما
شرق تنهايي من
رو به سوي افق غم دارد
غرب تنهايي من
پشت اين تکرار است
اگر از وسعت تنهايي من دانستي
تو بيا
تو بيا تا که به دست احساس
پر کنيم صفحه خالي نياز
تا که اين شمع خيال
برود رو به زوال

********************************************************
بهار بی تو مرا چون خزانی از درد است
فضای کوچه ی دلتنگ خاطرم سرد است
همیشه بی تو دلم های های غم دارد
و برگ برگ درختان باورم زرد است
دل غریب من آن ساقه ی شکسته ی عشق
پس از تو با غربت چه خوب خو کرده ست
کجاست دست تو تا رام سازد این دل را
دلی که بعد تو بی آشیان و ولگرد است
تمام زندگی من فدای چشمانت
کاش می دانستی روزگار با من چه نامرد است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:36 توسط نرگس
|