حماقت

آرام آرام روزهايم مي گذرند و لحظات و ثانيه هايم را يكي يكي مي بازم و مي بينم كه شيرين ترين اوقات يك عمر را به انديشيدن لحظه اي حماقت حراج ميكنم، حماقت دوست داشتن و حماقت ابراز كردن و ابراز دوست داشتن گناه نابخشودني است كه تا مرتكب بدان نشده باشيم نخواهيم درك كرد. از اينرو كه قيمت ابراز را از قيمت خود بايد پرداخت و هرچه خرج كنيم از قيمت خودمان كسر كرده ايم و اين واقعيتي است كه يا نبايد تجربه اش كرد و يا اگر راه به خطا رفتيم حتي ناخواسته مي بايست تاوانش را نيز بپردازيم، و چه وحشتناك است فكر كردن و انديشيدن و پي بردن به مفهومي كه بدان ايمان داشته بوديم و حال مي سنجيم كه نه ! اين گونه نبوده و همه صفات نيك وقتي خوب است كه اتفاقا خالص نباشند و در هر كدام از آن ها به قدر كفايت و به اندازه­ي شرايط ناخالصي داشته باشند و ترديد نكنيد كه اينها هستند. همان گونه كه شكر بي انتظار وجود نداشته و اگر بنده بداند كه خدايش نخواهد داد به همان داده نيز شكر نخواهد كرد، ديروز را در پي كودكي باختيم و امروز را در پي چاره سازي اوقات از دسترفته و فردا را هم كه كسي نديده كه شايد هم نباشد، و چه قدر جالب است كه همه نگرانند و من بي خبر كه همه دوستم دارند و من بي خبر كه همه يارند و من بي خبر كه شايد او نيز رفاقت كرده است و من بي خبرم، ولي به جرم سكوتش نمي بخشمش و به اشد مجازات تا عبد زنداني قلبم خواهمش كرد و خود را نيز نخواهم بخشيد و سوز جدايي را به چشمانم خواهم ريخت تا درس عبرتي شوم براي عبرت نيافتگان و اين حكم به شرط عاقل شدن باطل شود تا بدانيم كه به هر كوي از سر دل نبايد رفت و يادمان باشد هرچند ناچيز ولي عقل و جسارت و خودخواهي را همواره جيره داشته باشيم كه در نهايت پا قلم شده، با كاسه گدايي چه كنم چه كنم بر سر چهار راه تنهايي وجب به بخت از دست داده نزنيم