درد دل
خاطرم یاد تو را می طلبد
وقت و بی وقت که من دلتنگم
و چنان بی تابم
که به یک لحظه تماشای تو هم
خرسندم

****************************************
بر سر مزرعه سبز حیات باغبانی به مترسک میگفت
دل تو چوبین است
او نمیدانست چوب هم از درد سخن
می ترکد

****************************************
پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد اشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از ما میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را
*****************************************

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ ساعت 8:20 توسط نرگس
|