اخه عصر اهنه عشق ديگه پيدا نمي شه
خيلي ساده پا گذاشتي توي قاب اين نگاه
اومدي زندگيمو رنگ بزني رنگ سياه
خيلي وقته که ديگه قرارامون يادت مي ره
غزلاي نا سروده توي سينم مي ميره
خيلي وقته که ديگه با خاطره سر مي کنم
گلاي شقايق و با کينه پر پر مي کنم
ديگه تو خونه ي دل هيشکي هويدا نمي شه
اخه عصر اهنه عشق ديگه پيدا نمي شه
خيلي وقته چشامو دوختي به انتهاي راه
من شدم پلنگ قصه ات تو شدي شبيه ماه
خيلي وقته رد پام رو ماسه ها تنها مي رن
ديگه مرغ عشقا هم توي قفس زود مي ميرن
خيلي وقته که پشيموني خودم خوب مي دونم
ولي من تنها ديگه تا اخر خط مي مونم
خسته ام .......................
خسته خسته ام ... از زمانه
از صدايه گريه هاي بي بهانه
خسته خسته ام...از عبور لحظه ها
از لحظه هاي بي تپيش بي ترانه
خسته خسته ام... از فراق و انتظار
از سکوت هر شب کنج خانه
خسته خسته ام...از شنيدن قصه هاي عاشقانه
ازدلدادگيهاي صادقانه و روياهاي کودکانه
خسته خسته ام...از عشقي که شد همبستر کينه هاي ابلهانه