نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم


نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم


خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت


من باشم و آن کسی که من می خواهم

 

******

روی آن شیشه تب دار تو را (( ها )) کردم

رسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

****

زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست 

  و دلم بس تنگ است

 بيخيالي سپر هر درد است

 باز هم ميخندم

 آنقدر ميخندم تا غم از روي رود

***