بعد سفر
نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت
من باشم و آن کسی که من می خواهم
******
روی آن شیشه تب دار تو را (( ها )) کردم
رسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
****
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست
و دلم بس تنگ است
بيخيالي سپر هر درد است
باز هم ميخندم
آنقدر ميخندم تا غم از روي رود
***
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 9:8 توسط نرگس
|