خلوتِ بی تو ..........................
هنوز یادم نرفته که
آیِنه شعله شعله سوخت
پشت حصار رفتنت
پرنده پرهاشو فروخت
موسیقی مکث و سکوت
رو بال لحظه هام نشست
قطره به قطره آب شدم
ذره به ذره هام شکست
هنوز یادم نرفته که
دستام به دستات نرسید
وقتی به خاک افتادم و
وقتی تو از من می بُرید
من از کجا شروع کنم از لمس تو یا بی کسی
گذشته ها گذشتن و نشد بدادم برسی
عادت نشد ندیدنت
تقویم تو بیراهه کشید
شب از ستاره خالی شد
برکه دیگه ماهو ندید
خاطره های این اتاق
هرگز دوباره بر نگشت
حادثه نه فاجعه بود
هر لحظه ای که میگذشت
بی تو غریبانه نشست
هر سایه ای بر تن در
مثل یه قرن دلتنگی بود
از شبِ رفتن تا سحر
من از کجا شروع کنم از لمس تو یا بی کسی
گذشته ها گذشتن و نشد بدادم برسی
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 18:0 توسط نرگس
|