دوست دارم این بار بنویسم...
بنویسم که چقدر دوستت دارم... بنویسم که وقتی نامت را صدا می کنم انگار همه ی فرشته ها هزار بار نامت رو صدا می کنند.... وقتی حتی گاهی به این که تو نباشی می اندیشم و بغض می کنم و حرف نمی زنم و می روم تنها باشم با این فکر.... گفتم میون گلها نرو که گمت می کنم میونشون.... گفتم به چه زبونی بگم عاشقتم؟... گفتم از هر چیزی توی این دنیا بیشتر دوست دارم... گفتم توی هر لحظه ام تورو کم دارم...وقتی دلتنگت می شم هیچ چیز نمی گم و گاهی از لابلای حرف هام بهت می فهمونم که عجیب دلتنگتم... وقتی غمگینی ، عجیب غمگین می شم.. حرف نمی زنم و فقط منتظرم که غم از دل من بره... گفتم همه لحظه هام رو با تو زندگی می کنم... پرسیدم چقدر به من فکر می کنی گفتی همیشه... مدام... هر لحظه.... گفتی "نفسمی... کنارم حست می کنم...."....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 11:9 توسط نرگس
|