خوابتو دیدم
امروز ظهر خوابتو دیدم با هق هق گریه هام از خواب بیدار شدم
خیلی نامردی
بلند شدم هنوز نماز نخونده بودم وضو گرفتم و خواستم برم نماز بخونم گفتم نه اول یه زنگ بزنم ببینم کی گوشیتو بر میداره با خط خودم زنگ نزدم چون میدونستم جواب نمیدی یه ایرانسل گذاشتم رو گوشیم و شماره تو رو گرفتم.....۰۹۱۵ گفتی جانم و با گفتن این کلمه جونمو به لب رسوندی گوش دادم تو هم ساکت شدی نمیدونم چرا هیچی نگفتی شاید فهمیده بودی منم
طپش قلبم بالا و بالاتر رفت بدنم سست شد نوشتم برات خیلی نامردی و رفتم نماز بخونم روی نماز همش به فکر تو بودم نمیدونم به خدا چی گفتم ولی خیلی بد بود پیام دادم و جواب دادی نوع نوشته تو رو میدونم بهت گفتم مسعودم من نفساتو می شناسم تو میگی اشتباه گرفتی خانم دیگه هیچی نگفتی
مسعودم تو یه روزی تمام زندگی من بودی بهت گفتم بعد تو با هیچ مردی زندگی نخواهم کرد اون روز که اینو گفتم برا این بود که عاشقانه می پرستیدمت اما امروز که اینو میگم و رو حرف خودم موندم به این خاطر میگم که همه شما مردا نامردید فقط اسم مرد رو با خودتون به این طرف و اونطرف می کشید باتمام نامردید دوستت دارم و می دونم یه روزی یه جایی تو رو می بینم و اونجا است که چرا رو می فهمم
چرا تنهام گذاشتی و جرمم چی بود ؟
جز دوست داشتنت ........