بی مطلب نشدم اما دلم نوشتن نمیخواد
سال گذشته هر لحظه از تو بیشتر دور شدم ! دورتر و دورتر هر قدر ایمان ناچیزم و از دست دادم بیشتر بد آوردم .
امشب یاد اون آدمی افتادم که با ایمان به تو رفت توی کوره داغ و آتیش شعله ور و حتی گوشه لباسشم نسوخت .
چرا مــی دونم اگه غیرممکن ترین ها رو هم با ایمان به تو انجام بدم موفق میشم ، اما قدرت و شجاعت این ایمان رو ندارم ؟!
چرا می دونم اگه باشی همه چی درست میشه ، اما اون وقتی که باید ؛ یادم میره که هستی ؟!
ازین هیچی که وجودم و با همه وجودش گرفته
.:::::: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجــاتم بــده:
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 8:32 توسط نرگس
|